✘BaD GiRlz✘

گــــروه پــــنــــچ به عــــلاوه صفر!!!!!

 

♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥

مــن و چــــنــــد تا از بــــهــــترین دوســــــتام اینجا رو اداره مــی کنیــم

مــمنون از همــه ی کسایی که مطالبمونو دنبال میکنن....!

اگــــــه مایل بودین حتمــــــــــــا لـــــــــــیـنــــــک میشین فقــــــط لدفــــــن قبلش لینکمون کنیــــــــــــن


راســـــــــــــی

برای شناخت بیشتره ما

لطفا حتما!

به پروفایلمون مراجعه کنید!!!






♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥


Mahd!yehZeYnAbMaHlaMarYam3aba

♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥



 


http://axgig.com/images/69051271098269350496.jpg



 
Are OBI maRo diDi bendaZ sarO paiiN!

 

cHon mA kheylI vaQte sare paiiM !

 

 

 

 

تاريخ پنجشنبه نهم آبان 1392سـاعت 4 PM نويسنده ModiriyaT!!!|

امروز یکی از بهترین و به یاد ماندنی ترین شبای عمرم بود مطمئنم اگه الزالیمرم بگیرم این روز فراموش نمیکنم

 

خب اول از اینجا که5 نفرمون(من و صبا و زینب و مهدیه ویگانه)دور اقای خلیلی نشستیم مث همیشه داریم مثلثات تست میزنیم

اقای خلیلی عزیزمون دارن نکته تستی میگن از راه رد گزینه بعد دوست خوبم که اگه خواست خودش معرفی کنه بر گشته میگه این راه برا امتحانای مدرسه (تشریحی)هم خوبه...

 اقای خلیلی:|

خانم شریفی:|

خانم انسان:|

امام خمینی (امید ما به جوانان است):|

نابغه گروه:|

اصن یک وعضی با اقای خلیلی مردیم از بس خندیدیم

بعد گذشت بنده خدا اقای خلیلی با سابقه چن ساله تو مشهد وا تو نیشابور... یکی دیگر از دوستان برگشته میگه شما الان دبیر اموزش پرورشید؟

 اقای خلیلی گف نه کارگر سرگذرم.خخخخخخخخخ

این از این بعد ساعتای7.30 بیرون کانون تصمیم گرفتیم بریم جزوه امروز فوتو بگیریم

. اوکی من و مهدیه رفتیم فوتو...

صبا و یگانه و زینب هم رفتن جزوه عربی بخرن

رفتیم تو خ باکلاس من و مهدیه با پرستیژ بسیااااااااااااااااااار بالا

 


ادامـــه مطلب
تاريخ سه شنبه بیست و هشتم مرداد 1393سـاعت 9 PM نويسنده ✘MaHla✘| |

خیلی وقته ساکتیم...

پست نمیذاریم...

سرمون شلوغه دیگه! مشغلمونم که همونایی هس که مهلا گف! درس و کلاس و استرسه کنکور!

ولی خوبیم! طبق معمول همیشه با همیم!

براتون بگم از کلاس آقای امامیان؟؟؟؟

یا خیابونه دارایی که دیگه حتی آسفالتاشم باهامون آشناس!

از پارک رفتنامون با مریم؟

یا سورپرایز بدگیلز تو فرهنگسرا واسه من؟؟؟

خلاصه...

با وجود همه ی سختیا...ما بازم کناره همیم!

ما جدا شدنی نیستیم!!!

 

هیچ وقت!!!!

 

در آخر...یه گالریه کوچیک میذارم فقط واسه تجدیده خاطرات!

ادامه مطلب...


ادامـــه مطلب
تاريخ دوشنبه بیستم مرداد 1393سـاعت 0 AM نويسنده ✘Mahd!yeh✘| |

امروز که از خواب بلند شدم به حسه خاصی داشم حسی که با هیچ کلمه و شعری نمیتونم بیانش کنم

این پستم واسه تشکر از کساییه که کنارم هستن و باعث شادیم میشن

زندگیه من پر از معجزه و اتفاقای خوبه،پر از ادمایی که جونم به جونشون بستس

ادمایی که درست زمانی تو زندگیم اومدن که خیلی به وجودشون احتیاج داشتم

البته اینم باید بگم که بعضی وقتا این ادمایه دوس داشتنی رو ناراحتشون کردم 

ولی من اصولا اونایی که خیلی دوسشون دارمو ناراحت میکنم(مرض جانیه کاریش نمیشه کرد)

مرسی از کسایی که واسه همیشه خارج شدن از زندگیم ،با این کارشون بهترین هدبه دنیارو بمن دادن و ممنونم از کسی که بهم انگیزه خوب بودنو میده.

خب باادب بودن بسه مهدیه جون خواهش میکنم این قالبه مسخرتو وردار وگرن ب اون مکه ای که میخوام برم یه قالبی واست میذارم که خودتم روت نشه بیای وب

تاريخ یکشنبه پنجم مرداد 1393سـاعت 9 PM نويسنده ✘3aba✘| |

امروز ازمون داشتیم قرار بود والدین بیان دنبال ولی از اون جایی که من و مهلا اهل ورزشیم و کلن پیاده روی کیلومتری برامون چیزی نیست تصمیم گرفتیم در اوووووووووووووج گرما و مسیر طولانی که سایه هم پیدا نمیشد ماهم نه کلاه داشتیم نه عینک پیاده بریم.

عاقا رفتیم رفتیم رفتیم ...بعد نیم ساعت برگشتیم عقب دیدیم ;عه؟! احدی پشت سرمون نیست فقط2تا سگ گنده کنارمون بودن مهلا داشت سکته میزد از ترس.

بازم رفتیم رفتیم کنارمون بیابون و زمین کشاورزی بود عاقا دیدیم باد سهمگینی اومد گردباد درست شده بود تو چند متریمون!

دوستان فقط دویدیم دور شدیم...

همشم سراب بود جلومون فقط من و مهلا بودیم ماشینم لامصب رد نمیشد دلمون خوش باشه دونفر هستن ...خلوت!

میخاستیم تاکسی بگیریم نبود هرچی میرفتیم نمیرسیدیم پامون تاول زد!البته چون حرفم میزدیم سرعتمون کمتر شده بود ولی 1ساعت و نیم بعد رسیدیم خونهK

آخه اگه هدفتون ورزشه عصر برید جاده باغرود بدودید هم فال هم تماشا.خخخخخخ

چرا سرظهر، تشنه ،گردباد ،خلوت و...

اخرای مسیر دونفر پیدا کردیم گفتیم ازمون عکس بگیرن ماندگار شه امروز!

ولی بازم عاشق پایه بودن خودم ومهلام.عاشق دیوونه بازی.عالمی داره لامصب

 

 

تاريخ جمعه بیست و هفتم تیر 1393سـاعت 12 PM نويسنده ✘3aba✘| |

سلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام بر همه دوستان جدیدم دوستان قدیمم اشناهای قدیم اشناهای جدید سوژه های قدیم و سوژه های جدید!

راستش خیلی دلم تنگ شده بود برا پست گذاشتن و اینکه مهدیم اصرار کرد گف مهلا هروقت پست میذاری رنکینگ میره بالا گفتم دلش نشکونم مدیر وب دیگه...خخخخخخخخخ

عاقا حالمون خوبه!همین

ولی خیلی کم باهمیم مث قبل همش بیرون نیستیم باهم ولی مسیجا و زنگامون بیشترم شده!فقط تو تایم کلاس فیزیک اقای امامیان باهمیم.باید اعتراف کنم خیلی خوشحال شدم خیلییییییی چون امسال نشد 1ساعت و نیم پهلوی بدگرلز بشینم و درس گوش کنم و بخندیم و کخ بریزیم شاید باور نکنید ولی خیلی وقتا دلم هوای دوم دبیرستان میکرد 5تامون باهم.. حرفامون...شلوغ بازیا... وقتی سرکلاس خودمون بودم بعد میپریدم تو کلاس ریاضیا بازم  دلم هوای همون دوم میکرد برا همین همین 3روز در هفته که بابدگرلزم خیلی برام ارزش داره...گور بابای فیزیک پیش من فقط میخام خوش باشم با دوستام برا همین اخر میشینیم 4تا مون کر کر خندست.خخخ

خب امسال اخرین تابستونه دانش اموزیمونه هممون چسبیدیم به درس بدون استثنا باز الان صبا و مری نیان بگن ما نمیخونیم که امارتون رو شده مری که اصن هیچکس خبری نداره ازش خودش تو خونه حبس کرده.

مثلا کنکوری هستیم ولی نقشه هامون همچنان سرجاش هست!فقط یک دفعه ن تنها خودمون تو تلمون افتادیم  بعدم در حد مرگ در پی درست کردنش شدیم همش برمیگشت به پیشنهاد بسیار خوب یکی از بدگرلز:|کلن بعضی وقتا خ پیشنهادای نابی داده میشه.خخخخخخخخ

درضمن ما یک کاراگاه گجت داریم به نام صبا گفتم در جریان باشد هیچ چیزی از دید این خانم پنهان نمیمونه یک موضوعی کشف کرد خ خوشم اومد لایک داری ابجی

اره خبری نیست چز درس و ازمون پیش هم نیستیم و لی باهمیم همیشه همه جا و در هر لحظه...

 

38958462934310274414.jpg

 

تاريخ یکشنبه بیست و دوم تیر 1393سـاعت 10 AM نويسنده ✘MaHla✘| |

بعضی رفیقا هستن ادم یه دفعه ای دلش هواشونو می کنه...

ادمای ساده اما دوست داشتنی...

کسایی که تو تلخی و خوشی باهاتن و تنهات نمی ذارن...

یگی جونم کسی که با Bad Girlz خیلی خاطره رقم زد...!

یه نفر که خیلی دوسش دارم..!

 

kejpl9ug73a8up04pz.jpg

 

تاريخ پنجشنبه دوازدهم تیر 1393سـاعت 12 PM نويسنده ✘MarYam✘| |

واااااااااااای رفیقای خلوچلم دلم واسه همتون یه ذرررررررره شده بود

این چن وقت دستم ب وب نمیومد اصلا ولی خب اومدم بعد ۲هفته یه سر بزنم دیدم همه دارن از دوریه من جون میدن گفتم یه پست بذارم بالاخره

خلاصش اینکه میخواستم بگم قرار ما هفته دیگه همایش بزرگ هرکی دوس داره پاشه بیاد  

.

.

.

.

.


ادامـــه مطلب
تاريخ پنجشنبه پنجم تیر 1393سـاعت 11 PM نويسنده ✘3aba✘| |

Photo

تاريخ دوشنبه بیست و ششم خرداد 1393سـاعت 8 PM نويسنده ✘MarYam✘| |

تبریک میگم Bad Girlz خودم

امروز نمره امتحان نهایی اومد

باورم نمیشد!خوشحالم که هممون با سربلندی این خان اول رو پشت سر گذاشتیم

در این جا از همه معلم های عزیزم تشکر می کنم

بچه ها 25درصد کنکورو گرفتیم ! سه چهارمش مونده ! همش!

از همه بیشتر هندسه چسبید که 20 شدیم

آقا شنیده بودیم یک بنده خدایی(ترجیحاmale) بعد امتحان جبر گریسته!

خوبه این همه خر میزنن خراب می کنن ما که فقط دوسه روز قبل امتحان خوندیم خیلی هم خوب دادیم

حالا دیگه کی جرات داره بگه پسرا زرنگ ترن؟!!!

کنکورم میترکونیم...!مهلا جون خودم که خانوم دکترمونه!خانم مهندسم که زیاد داریم!

منم دیدم مهندسا زیاد شدن تصمیم گرفتم وارد یه فیلد دیگه بشم!

به مامانم میگم ریاضی دوس ندارم میگه تو که خیلی پررویی تل خودته ریاضی!

فقط دیدگاه خانواده رو نسبت به من حال کنین!

لایک دارین بچه ها

 

تاريخ شنبه بیست و چهارم خرداد 1393سـاعت 6 PM نويسنده ✘MarYam✘| |

سلام رفیقای گلمنگولی

عاقا امشب داشتم با همین مدیر گرامی مهدیه جون مث این تن لشامیومدم سمت خونه

تو فکر بودم  نتم ک راه افتاده بیام یه پست عاشقانه دپرسی بذارم

یه دفه خانوووووووم گفتن ازین ب بعد هرکی پستای عاشقانه و احمقانه بذاره پست حذف میشه

خلاصش اینکه بعضییییییا دعوام کردن الانم حوصله حرف زدنو تایپ کردن ندارم

 فقط میخوام نیمه شعبان،تعطیلات تابستون و افتتاحیه برزیلو تبریک بگم

 و اینکه جای شهرداری غذا نذری میدن!!!!!!  هر کی میخواد بره بخوره

 من خواستم بگیرم مهدیه نذاش(راسی کسی خبر نداره بخوای افتتاحیرو بدون سانسور نگا کنی کدوم شبکرو باید بزنی؟؟؟بجز z 1)

البته ما ازون خونواده هاش نیستیمااگه بخوایم خودمون بلدیم بریم یوتیوب

 

تاريخ پنجشنبه بیست و دوم خرداد 1393سـاعت 10 PM نويسنده ✘3aba✘| |

سلام دوستای گلم!

بعد از یک ماه طولانی که خیلی حرص درار بود اومدم یه نفسی بکشم ...یه دفعه یاد کنکور و این تابستونی ک باید ب خر زدن بگذره افتادم..خلاصه هر چی تنفس  بود مرگم شد!

حوصله ندارم ادبی بنویسم هی با شمایم!!!Bad Girlz

امسال خیلی خوش گدشت،دیوونه ها دوستون دارم!

خصوصا می دونستم که دیگه این خاطرات قشنگ خیلی برام شاید تکرار نشن!

ولی خب من نمیذارم شما ارامش داشته باشین بدون من!

به قران جایی برین ،بخندین، شب نشینی، کافی شاپ...اگه من نباشم مدیونین یادم نکنین!

هیچ وقت دعواهام با صبا یادم نمیره!

میگن ادم هر کیو بیشتر دوس داشته باشه بیشتر باش کل میندازه و بعدشم انگار هیچی نشده

خب من و صبا از اوناشیم! نابغه من خاک تو سرررت!ینی خاک تو سرت!

زینب دفاع!با توام ببیی! موهای خوشگلت تو حلقشون بره خفه شن بعدم یورتمه برن!

یادم نمیره چقد لجت در اومده بود وقتی صبا و مهدیه  سوتی داده بودن در اون مورد محسوس!

مهلا خرخون!میدونم الان داری فیزیک میخونی خدا خیر ابدی بت بده!

نمدونی چقد دعات کردم سر امتحان فیزیک

وقتی از من لجت میگیره خیلی با نمک میشی گوگولی!

و در پایان مهدیه....

چی بگم از این دختر واقعا چی میشه گفت...

منتظر چی هستین اینم یک خل و چلی مثل خودمونه دیگه!

یادته اون شب که باهم پیاده اومدیم نزدیک بود بریم جاده باغرود خیلی فاز داد!

آقا من سال دیگه بدون شما جیگر میگرا چیکار کنم؟

فک کردین...! من یکسره پیش شما پلاسم...از امسالم بیشتر منو می بینین!

خدارو شکر امروزم یه خیر گذش وگرنه سرمو به دیوار می زدم!

در ضمن بدونین چه کافی شاپی برین!حداقل صاحبش نره تو فاز حال گیری!

و در پایان...

I can close my eyes to realities but not to memories

yours truly

maryam !

 

 

تاريخ چهارشنبه بیست و یکم خرداد 1393سـاعت 12 PM نويسنده ✘MarYam✘| |

 وقتی با ۴تا دیوونه رفیق باشی خاطره های تلخو شیرینه زیادی واست رقم میخوره ،تنها دلیل این خاطره هام دیوونیگیمونه

بیرون رفتنامون،دعواهای گروهیمون و خیلی کارای دیگمون ک واسه خودمون بهترین لحظه های زندگیمون محسوب میشه

یکی ازین خاطره های خیلی جالب و لج اور(به قول زیزی)توهم تومور مهلای شیرین عقل بود

منی که تو این دوسال با بچه ها بودن حتی یبارم بچه ها گریمو  ندیده بودن دیشب ساعت ۳،۳۰ نصفه شب بابت شوخیه مهلاو مهدیه پشت تلفن زار میزدم

مهلای عزیز ک میخواس با این کار رفاقته منو بسنجه بدجور رول بازی کرد ک صبا دیگه بدی خوبی دیدی حلال کن وقتیم ک پیله شدم گف از مهدیه بپرس

عاقا منم ک کنجکاو نصفه شبی زنگ زدم ب مهدیه اونم با یه غمی تو صداش گف مهلا تومور داره اصلنم  روحیش خوب نیس

منم ک حساس  داشتم پس میفتادم و ب مرگ سفید منجر میشدم ک یدفه زد زیر خنده و گف  شوخی بود

حالا شما قیافه منو تو اون لحظه بیخیال شین به این فک کنین ک مهلا لااقل عمه داره ولی مهدیه چی!!!!!

بعدشم ک بهشون فحش میدم رفیق دوس داشتنیم میگه صبا باور کن شوخی خرکی نبوده این اتفاق ممکنه واقعا یروز پیش بیاد

اخه لامصبا ساعت ۳ نصفه شب وقته شوخیه؟؟؟؟؟؟

حالا خدایی اگه رفتارم در برابر این خبر عادی بود باید از گروپ میرفتم بیرون؟؟؟؟

ولی در اخر ما ک جون سالم ازین نقشه شوم بدر بردیم،اما خب نوبت منم میرسه

 

 

تاريخ یکشنبه هجدهم خرداد 1393سـاعت 4 PM نويسنده ✘3aba✘| |

 

 

 

اونی که داره میزنه و میخونه خوده خوده نامردمم!!!!!!!!!!!!!!!! خخخخخخخخخخ

تاريخ چهارشنبه چهاردهم خرداد 1393سـاعت 12 PM نويسنده ModiriyaT!!!| |

 

ساعتها زیر دوش به کاشی های حمام خیره می شوی !


غذایت را سرد می خوری !

ناهار ها نصفه شب ، صبحانه را شام !

لباسهایت دیگر به تو نمی آیند، همه را قیچی می زنی !


ساعتها به یک آهنگ تکراری گوش می کنی و هیچ وقت آهنگ را حفظ نمی شوی

شبها علامت سوالهای فکرت را می شمری تا خوابت ببرد !


تنهائی از تو آدمی میسازد که دیگر شبیه آدم نیست ،

 روزهای من اینگونه و شبهایم اصلاً نمیگذرد . . .
::

تاريخ چهارشنبه چهاردهم خرداد 1393سـاعت 1 AM نويسنده ✘3aba✘| |

 

عکس هایی عاشقانه و احساسی از لحظات تنهایی

 

دختران شهر به روستا فکر میکنند

دختران روستا در آرزوی شهر میمیرند

مردان کوچک به اسایش مردان بزرگ فکر میکنند

مردان بزرگ در آرزوی آرامش مردان کوچک میمیرند

کدام پل

در کجای جهان

شکسته است

که هیچکس به خانه اش نمیرسد؟؟؟

تاريخ سه شنبه سیزدهم خرداد 1393سـاعت 12 PM نويسنده ✘3aba✘| |

عاقا

 

این آقا پسرایی که ریششون کامل سبز نشده

 

بیانُ آقایی کنن و ته ریش نذارن

 

یاده گوسفندایی که پشماشو تازه زدن میوفتم!

 

من از همین تریبون ازشون مچکر میشم !

 

ایناییم که تو رنج 15 تا 18 سالن

 

آخه تو به من بگو اون 4 تا شیوید زیر دماغت چه حسی بهت میده؟؟؟

 

روی سخنم با اونایی که سیبیلم میزارن هستااااا!

 

ببین پسر جون....تو خودتو بکشی هم بالی خان نمیشی!

 

گیریم شبیه بالی خانم بشی!

 

ابرو هاتو کجای دلم بزاررررررررررررررم؟؟؟؟؟؟؟؟

 

نکنید...نکنید این کارارو برادرای من! ای بابا....

 

 



 

 

 

 

تاريخ دوشنبه دوازدهم خرداد 1393سـاعت 12 PM نويسنده ModiriyaT!!!| |


بیاندیش... نخند به سرآستین پاره ی کارگری که دیوارت را می چیند و به تو می گوید،ارباب.نخند!


به پسرکی که آدامس می فروشد و تو هرگز نمی خری.نخند!


به پیرمردی که در پیاده رو به زحمت راه می رود و شاید چندثانیه ی کوتاه معطلت کند.نخند!


…به دستان پدرت،


به جاروکردن مادرت،


به رفتگری که درگرمای تیرماه کلاه پشمی به سردارد،


به جوانی که قالی پنج متری روی کولش انداخته ودرکوچه ها جارمی زند،


به پارگی ریزجوراب کسی در مجلسی،


به پشت و رو بودن چادر پیرزنی درخیابان،


به هول شدن همکلاسی ات پای تخته،


….نخند،نخند که دنیا ارزشش رانداردکه تو به خردترین رفتارهای نابجای آدمها بخندی!!


که هرگز نمیدانی چه دنیای بزرگ و پردردسری دارند!!!

آدمهایی که هرکدام برای خود وخانواده ای همه چیز و همه کسند!


آدمهایی که به خاطر روزیشان تقلا می کنند،
بارمی برند،
بی خوابی می کشند،
کهنه می پوشند،
جار می زنند
سرما و گرما می کشند،
وگاهی خجالت هم می کشند،…….خیلی ساده

اصن خیلی بی فرهنگی اگه بخندی!!!

بیشعور

 
تاريخ دوشنبه دوازدهم خرداد 1393سـاعت 12 PM نويسنده ✘3aba✘| |

 -  ,ابــوالفضــلـــــ زدبــــــــازیـــــــــــــ, , , , , , , , , , , , , , , , , ,

 

جوونیم و خوش گذرون

 

نه نمیکنیم ماها عمر و حروم

 

میریم جلو روند و روون

 

مشکلی نیس همه آسونن

 

نمیتونن ما رو واستونن!

 

 

 

تاريخ یکشنبه یازدهم خرداد 1393سـاعت 5 PM نويسنده ModiriyaT!!!| |

 
 
 
 
خدا را دوست بدار..
 
 حداقلش این است یکی را دوست داری و روزی به او میرسی
 
بسلامتیه اون روز
 
تاريخ پنجشنبه هشتم خرداد 1393سـاعت 11 PM نويسنده ✘3aba✘| |

miss-A